خرید بک لینک

اندر احوالات رسانه های فعال در بوکس ایران ‼️

در ورزش قهرمانی، شکست همیشه روی رینگ رقم نمی‌خورد؛ گاهی پیش از آنکه زنگ آغاز مسابقه به صدا درآید، بازنده تأیید شده است.

داستان تلخ عدم اعزام تیم ملی امید ایران به مسابقات قهرمانی آسیا، دقیقاً از همین جنس است.

ماه‌ها اردو، صدها ساعت تمرین، تحمل سخت‌ترین فشارهای جسمی و روانی، دوری از خانواده، کنترل وزن، چشم‌پوشی از زندگی شخصی و جنگیدن برای رسیدن به دوبنده تیم ملی؛ همه و همه با یک رؤیا آغاز شد؛ ایستادن روی سکوی آسیا با پرچم ایران.

اما این رؤیا، نه روی رینگ، بلکه پشت میزهای اداری و در پیچ‌وخم مدیریت از بین رفت.

این فقط از دست رفتن یک اعزام نیست.

این، سوختن بخشی از جوانی ورزشکارانی است که شاید دیگر هرگز چنین فرصتی برای حضور در رده امید آسیا پیدا نکنند. این، هدر رفتن ماه‌ها زحمت مربیانی است که با کمترین قابلیتات، بیشترین انرژی را صرف آماده‌سازی شاگردان خود کردند. این، ضربه‌ای است به انگیزه نسلی که باید آینده بوکس ایران را بسازد.

اما تلخ‌تر از اصل ماجرا، اتفاقی بود که بعد از آن رخ داد.

سکوت.

سکوتی سنگین، معنادار و سؤال‌برانگیز.

انتظار می‌رفت رسانه‌های تخصصی بوکس، این اتفاق را به تیتر اول خود تبدیل کنند؛ از مسئولان تبیین بخواهند، روند شکل‌گیری این ناکامی را مرور کنند و حداقل صدای ورزشکارانی باشند که حاصل ماه‌ها تلاششان، بدون حتی یک مشت زدن روی رینگ، بر باد رفت.

اما بخش قابل توجهی از آنچه در زمان حاضر خود را «رسانه بوکس» معرفی می‌کند، ترجیح داد راه ساده‌تر را انتخاب کند؛ انتشار عکس‌ها بازدیدها، نشست‌ها، تقدیرها، گزارش‌ها تشریفاتی و روایت‌های یک‌طرفه از موفقیت‌های مدیریتی.

انگار نه تیم امیدی وجود داشته، نه اردویی برگزار شده و نه رؤیایی از بین رفته است.

رسانه زمانی ارزش دارد که در روزهای سخت کنار حقیقت بایستد، نه فقط در روزهای آسان کنار قدرت.

اگر رسانه تنها زمانی قلم بزند که خروجی آن رضایت مدیران باشد، دیگر رسانه نیست؛ به بخشی از ساختار تبلیغات تبدیل شده است.

نقد این یادداشت متوجه یک رسانه خاص نیست؛ بلکه متوجه نگاهی است که استقلال رسانه‌ای را قربانی مصلحت، رابطه و محافظه‌کاری می‌کند.

وقتی مهم‌ترین اتفاق منفی بوکس کشور حتی ارزش یک گزارش تحلیلی، یک گفت‌وگو یا یک پرسش جدی را پیدا نمی‌کند، طبیعی است که جامعه بوکس نسبت به استقلال این رسانه‌ها دچار تردید شود.

رسانه مستقل قرار نیست مخالف همیشگی مدیران باشد؛ همان‌گونه که قرار نیست مدافع همیشگی آنان نیز باشد.

وظیفه رسانه، دفاع از حقیقت است؛ حقیقتی که گاهی در موفقیت دیده می‌شود و گاهی در ناکامی.

در زمان حاضر پرسش اصلی جامعه بوکس این نیست که چه کسی باید تخریب شود.

پرسش این است که:

چه شد که تیمی با ماه‌ها اردو، فرصت حضور در مهم‌ترین میدان قاره را از دست داد؟

چه تدابیری اندیشیده شده بود؟

چه ضعف‌هایی وجود داشت؟

و مهم‌تر از همه، چه تضمینی وجود دارد که روز بعد همین اتفاق برای تیم نوجوانان، جوانان یا بزرگسالان تکرار نشود؟

شفافیت، دشمن هیچ مدیری نیست.

پاسخگویی نیز نشانه ضعف نیست.

اما سکوت، بی‌تفاوتی و عادی جلوه دادن چنین اتفاقی، بزرگ‌ترین آسیبی است که می‌توان به آینده بوکس ایران وارد کرد.

در زمان حاضر شاید مدالی از دست رفته باشد؛ اما خطر بزرگ‌تر، از دست رفتن اعتماد ورزشکاران، مربیان و خانواده بزرگ بوکس به نظام برنامه‌ریزی و حمایت از قهرمانان است.

تاریخ ورزش ثابت کرده است که بسیاری از بحران‌ها، نه از اشتباهات مدیریتی، بلکه از سکوت کسانی عمیق‌تر شده‌اند که می‌توانستند مطالبه‌گر باشند اما ترجیح دادند تماشاگر بمانند.

بوکس ایران در زمان حاضر بیش از هر زمان دیگری به رسانه‌هایی نیاز دارد که صدای ورزشکار باشند، نه پژواک قدرت؛ رسانه‌هایی که اعتبار خود را از اعتماد جامعه بوکس بگیرند، نه از نزدیکی به میزهای مدیریت.

و شاید تلخ‌ترین واقعیت این روزهای بوکس ایران همین است که جایگاه رسانه های واقعی و ژورنالیست های حرفه ای را بوقچی های سر سپرده و روابط عمومی های پنهان مدیران گرفته اند،

چون نیک نظر کرد پر خویش در او دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست!!

برچسب: نویسنده: کیارش صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 21:45

صفحه بندی